February 6th, 2009
نامه سرگشاده گروهی از روشنفکران و فعّالان ایرانی براى ما، اعضاى شبکه اسلامی دفاع از حقوق بهائیان، واقعاً الهام بخش بود. تغيير و پيشرفت تا زمانى که اشتباهات گذشته شناخته و پذيرفته نشوند و اراده اى براى عدم تکرار آن وجود نداشته باشد، ميسر نيست.
امیدواریم این بدعت آغازگر جنبش هاى بسيارِ ديگرى در درون و بيرون از ايران باشد. متن زير پیام ما براى امضا کنندگان فعلی و آينده این نامه سرگشاده است:
ما مفتخريم که پس از يک دوران سکوت طولانى، اکنون صداهای اعتراض برخاسته است.
ما مفتخريم که اين صداهاى اعتراض رساتر وفراوان تر مى شوند.
ما مفتخريم که جامعه روشنفکران ايران ديگر در برابر حملات فزاینده به بهائیان سکوت نمى کند.
ما مفتخريم که جنبه قانونى که به قتل بى رحمانه بهائيان داده شده بود اکنون مورد سؤال قرار گرفته و محکوم مى شود.
ما مفتخریم که گروهی از روشنفکران مى کوشند اشتباهات بزرگ گذشته را جبران کنند و نشان دهند که اِعمال فشار بر بهائيان ناعادلانه است.
ما به شهروندانی که در داخل و بيرون از ایران در کنار جوانان بهائی که از تحصیل محروم شده اند ايستاده اند، مفتخريم.
ما مفتخريم که شما با صداى رسا بر عليه واقعيت هاى دردناک ايران سخن مى گوئيد.
ما مفتخريم که شما حاضر نيستيد در برابر بیعدالتی، به حاشیه راندن و ستمگری علیه هم وطنان خود به سکوت ادامه دهيد.
ما به شهامت شما و عمل درست شمامفتخریم.
ما به عنوان اعضاى شبکه اسلامی دفاع از حقوق بهائیان به تلاش هاى خودمان براى بالابردن سطح آگاهى عموم نسبت به آزار بهائيان در منطقه مفتخريم اما با تواضع اقرار مى کنيم که اين اقدامات در برابر وحشت، درد و اندوهى که پيروان آئين بهائي در طى دهه ها تحمل کرده اند ناچيز است.
امَا مصمّم هستیم با تمام توانمان برای تضمین عدالت و تأمين نسل های فعلى و آينده بهائیان اقدام کنيم.
شبکه اسلامی دفاع از حقوق بهائیان
www. Bahairights.org
۱ اسفند ۱۳۸۷
اتحاد جمهوریخواهان ایران:
نقض حقوق شهروندی بهائیان شرم آور است
خوستار آزادی فوری رهبران جامعه بهائی ایران و رعایت حقوق شهروندی آنان هستیم
حدود نه ماه بعد از بازداشت هفت عضو رهبری جامعه بهائی ایران، دادستان کل کشور طی نامه ای به وزیر اطلاعات هر گونه فعالیت رهبران جامعه بهائیان را غیر قانونی و ممنوع اعلام کرده است. هر چند آزار و اذیت و پیگرد شهروندان بهایی در جمهوری اسلامی همواره وجود داشته است؛ اما این اولین بار است که رسما و علنا انجام فرائض دینی و هر گونه فعالیت جامعه بهائیان ایران، بر خلاف حتی قوانین موجود کشور، ممنوع و «معادل ضدیت با اسلام و نظام اسلامی» و جاسوسی به سود اسرائیل اعلام می شود.
محاکمه رهبران جامعه بهائی ایران و اعلام ممنوعیت فعالیت آنان نشانه دور جدیدی از تشدید فشار بر پیروان این اقلیت مذهبی به دلیل مذهب و اعتقادات آن هاست. ایراد اتهام جاسوسی برای اسرائیل، تنها به دلیل این که مرکز آئین بهائیان در این کشور قرار دارد، بهانه ای برای توجیه سیاست های غیر انسانی و تبعیض آلود علیه هموطنان بهائی است.
(بقیه در ادامهء مطلب...)
ادامه مطلب

«تاریخ نبیل زرندی» یا «مطالع الانوار» کتابی است در شرح بسیاری از وقایع ۱۵۰ سال پیش و از جمله سرکوب دگراندیشان – گرچه در آن زمان هنوز با این واژه توصیف نمی شدند – که در کشور ما رخ داده است. نگاهی به این کتاب، نبود اسم انتشاراتی، و نایاب بودن آن در دسترس افرادی مانند من، همه و همه نشان از پنهان بودن این کتاب و گسست حافظه تاریخی ما از وقایعی است که در آن آمده است.
موضوع بحث در اینجا جریانات تاریخی کتاب تاریخ نبیل - ادعای ظهور سیدعلی محمد باب، جنبشهای بابی و قیامهای مسلحانه، نقش طاهره قره العین و زنان دیگر در این جنبش، سرکوب جنبش و به خون کشیدن آن - نیست. موضوع مسکوت ماندن و به فراموشی سپردن این همه است!
کتاب تاریخ نبیل زرندی با موضع آشکارا مذهبی نگارش یافته و اگر مسلمانان معتقد به آن اعتنایی نکنند جای تعجب نیست. اما چرا از نگاه ایرانیهای چپ و سکولار مخفی مانده است؟
بابیها – و در پی آنها، بهائیها و ازلیها – هرکه بودهاند و با هر حرفی و هدفی که داشتهاند، بخشی از مردم ما بودهاند و در تاریخ ما جای دارند. بخشی از مردم ایران بودهاند که این نهضت را براه انداختهاند. چرا؟ و چگونه؟ اینها پرسشهایی است که درمقابل تاریخدانها و پژوهشگران قرار میگیرد. اما خواست یافتن پاسخ برای این پرسشها، خواست کنکاش در هویت تاریخیمان، خواستی است که به همه ما ایرانیان برمیگردد.
در این میان سهم دگراندیشان و از جمله فعالان اردوگاه چپ در تلاش برای برحسته ساختن و مطرح کردن این پرسشها پررنگتر از سهم دیگر قشرهای جامعه است چرا که نه تنها از تعصب مذهبی فاصله دارند، بلکه به جوهر این تاریخ نزدیکتر هستند.
اکنون که به فکر بنای یادبودی برای قربانیان کشتارهای دسته جمعی ۱۳۶۷ هستیم، زمان آن فرا رسیده که از خود بپرسیم چه شد که در گذشته هرگز به فکر بنای یادبودی برای قربانیان عقیدتی بابی و بهائی که در تهران در ملاء عام و گاه توسط مردم به شکنجهبارترین شیوهها به قتل رسیدند، نیافتادیم.
هدف من در اینجا طرح این پرسش است که چه شد که ما چشم به روی واقعیت اعدام های گروهی قرن گذشته که به جرم دگراندیشی در ملاء عام انجام گرفت بسته بودیم؟
"... چهارده نفر از پیروان حضرت باب را دستگیر کردند و درمنزل محمدخان کلانتر محبوس ساختند. ]..[ حضرت طاهره هم در یکی از بالاخانههای منزل کلانتر محبوس بودند. دشمنان سعی داشتند که اصحاب از امر مبارک حضرت باب تبری کنند. برای حصول این منظور خیلی کوشش کردند و چارهها اندیشیدند ولی موفق نشدند. ]..[ میرزا تقی خان وقتی که داستان تبری نکردن بابیان را از کلانتر شنید فرمان داد هر کدام از آن چهارده نفر که تبری نکنند باید بقتل برسند. از استماع این حکم هفت نفر از محبوسین نتوانستند استقامت کنند و بواسطه قطع نسبت خود از امر مبارک از حبس خلاص یافتند. هفت نفر دیگر برعقیده خویش ثابت ماندند و تبری نکردند و در نتیجه به شهادت رسیدند. این هفت نفر شهدای سبعه طهران هستند."
نبیل سپس شرحی از اعدام گروهی این هفت نفر در مقابل مردم بیان می دارد که حاکی از پایداری آنها در عقیده خویش تا آخرین لحظه است. در بخش های دیگر کتاب نیز از سرکوب گسترده پیروان باب و خانواده های آنان گزارش می دهد.
شناسایی افراد مظنون توسط دستگیرشدگان و دستگیریهای گسترده خیابانی مانند آنچه که دردهه شصت اتفاق افتاد نیز در اوج سرکوب بهائی ها وجود داشت.
"عباس نوکر سلیمان خان را که جوانی مومن و باشجاعت بود مجبور کردند و بوعد و وعید وادارش ساختند تا با فراشان حکومتی در کوچه و بازار طهران گردش کند و اتباع باب را بآنها معرفی نماید. عباس که خود را مجبور دید بجای بابیان سایر نفوس را معرفی مینمود. مامورین آن بیچارهها را می گرفتند نزد حکومت میبردند و چون مومن نبودند از امر تبری مینمودند و بعد از پرداختن مبلغی به رسم جریمه مرخص میشدند. رفته رفته کار بجائی رسید که مامورین هر صاحب ثروت و مکنتی را می دیدند عباس را وادار می کردند تا او را بابی معرفی نماید و اگر عباس امتناع می ورزید او را مجبور می ساختند و باین وسیله مبلغ بسیاری از یار و اغیار می گرفتند."
به نظر می رسد که تاریخ دگراندیشان - دست کم از زمانی که نبیل آن را نگاشته - به دست فراموشی سپرده شده است. تاریخ نبیل بخشی از تاریخی است که قدرتمندان سرکوبگر تاحدود زیادی موفق به گسست آن از حافظهی جمعی ما شدهاند. اگر ما این تاریخ را می دانستیم، شاید چند دهه پیش به فکر بنای یادبودی برای کسانی که به جرم عقیده خویش اعدام شدند افتاده بودیم و بنایی که طرحش را می ریختیم به ساختن سدهای فرهنگی برای پیشگیری از چنین موجهای وحشیانه خشونت کمک میکرد.
اکنون جای خوشوقتی است که برخی از پژوهشگران تاریخ به بازنگری این دوران میپردازند. اما آن دسته از ما که دغدغهی حافظه جمعی را داریم و نگران فراموشی تاریخی نسل خویش هستیم، باید که گذشته را با نگاهی دقیق تر و انسانیتر – ورای پژوهش تاریخی - بنگریم و برعلیه فراموشی دیگر قربانیانی که پیش از ما رفتهاند تلاش کنیم. اکنون زمان آن رسیده که با کنکاشی دقیق پرسشهایی از این دست مطرح کنیم که: فراموشی چگونه عمل میکند؟ و مکانیزم گسست حافظه تاریخی چیست؟
در حاشیه: سخنی با دوستان بهائی
پیش از هرچیز مایلم که به عنوان یک ایرانی سپاس و قدردانی خود را از امانتداری جامعه بهائی در حفظ تاریخ با ارزش میهنمان ابراز کنم. افراد معتقد به دین بهایی در دشوارترین شرایط سرکوب و خفقان به حفظ آثار دینی خود و مستندات تاریخی مردم این سرزمین پرداخته و این آثار را از دستبرد تعصب کور حفظ کردهاند.
زمان آن رسیده است که همه ما در نشر گسترده ی این آثار بکوشیم. گرچه نگهداری این آثار تاکنون مرهون زحمات و کوششهای جامعه بهائی است، اما واقعیت این است که این آثار تاریخی متعلق به همه مردم ماست و همه مردم حق دسترسی به آنها را دارند. خوشبختانه اکنون کتابخانههای بهائی برروی تارنمای جهانی دسترسی به بسیاری از آثاربهائی را فراهم ساخته اند، از جمله کتابخانه مراجع و آثار بهائی و شبکه مباحث بهائی H-Bahai که بسیار با ارزشند. اما هنوز کتاب چاپی سادهترین راه خواندن مطالب است.
این نسخه از کتاب تاریخ نبیل زرندی که به لطف دوستی بهائی بدست من رسید، توسط «موسسه ملی مطبوعات امری» ایران برای مرتبه سوم به چاپ رسیده است. این کتاب ولی هنوز توسط یک انتشاراتی در خارج کشور منتشر نگشته و در دسترس عموم قرار نگرفته است. تصحیحات لازم بر این کتاب انجام نگرفته و توضیحات حاشیهای بر آن نگاشته نشده و هنوز روشن نیست که آیا کارشناسان از نگاه تاریخی به نقد و بررسی و مقایسهی آن با دیگر آثار تاریخی و یا تدقیق آن پرداختهاند یا خیر.
کتاب تاریخ نبیل از زبان فارسی به انگلیسی، و سپس از انگلیسی به عربی ترجمه شده و عبدالحمید اشراق خاوری آن را از عربی به فارسی برگردانده است. به گفتهی عباس امانت در مقدمهای بر چاپ دوم کتاب «رستاخیز و تجدید: پیدایش نهضت بابی درایران - ۱۸۴۸ تا ۱۸۵۰» یک نسخهی اصلی این کتاب به زبان فارسی در مرکز جهانی بهائی موجود است اما به ایشان به عنوان یک پژوهشگر هنوز پس از سه دهه اجازهی دسترسی به این اثر به این بهانه که اتاق مخصوص پژوهشگران در آن محل وجود ندارد، داده نشده است.
در این چالش تاریخی همه ما ایرانیان با هم هستیم: همه ما حق دانستن داریم و همه ما مسئولیت پاسخگوئی به حق دانستن دیگران را داریم. همه باید دست یکدیگر را بگیریم و به هم اعتماد کنیم تا بتوانیم که حافظه جمعی را حفظ کنیم و جنایت های تاریخی و قربانیان این جنایت ها را از چنگال فراموشی بیرون بکشیم. این تنها راه مطمئن برای پیشگیری از تکرار این جنایتها در آینده است.
*این واژه را تا جایی که بخاطر دارم برای اولین بار احسان طبری بکار گرفت.

ما شرمگینیم!
یک و نیم قرن سرکوب و سکوت کافیست!
به نام نیکی و زیبایی، به نام انسان و به نام آزادی
به عنوان انسان ایرانی، از آنچه طی یک و نیم قرن گذشته در ایران، در حق شما بهاییان روا شده است، ما شرمگینیم
ما بر این باوریم که هر ایرانی باید بتواند "بی هیچگونه تمایزی، بویژه از حیث نژاد، رنگ، جنسیت، زبان، دین، عقیده سیاسی یا هر عقیده دیگر،" و همچنین منشاء قومی یا "اجتماعی، ثروت، ولادت یا هر وضعیت دیگر از تمام حقوق و همه آزادی های ذکر شده" در منشور جهانی حقوق بشر بهره مند شود، اما بهاییان ایران از اولین روزهای ظهور آیین بهائیت، تا به امروزبه خاطر باورهای دینی خود از بسیاری از حقوق انسانی محروم بوده اند.
بنا به شواهد و مستندات تاریخی، ازابتدای شکل گیری آئین بابی و سپس بهائی در ایران، هزاران تن، تنها به دلیل این باورهای دینی خود، به تیغ تعصب و خرافه به قتل رسیده اند. تنها در نخستین دهه میلاد این آیین، نزدیک به بیست هزار تن از وابستگان آن در شهرهای مختلف ایران به قتل رسیدند.
ما شرمگینیم از اینکه در آن دوران صدایی در مخالفت با این کشتار بربرمنشانه ثبت نشده است و
ما شرمگینیم از اینکه تا به امروز نیز صداها در محکومیت این جنایت هولناک جسته و گریخته و نارسا بوده است.
ما شرمگینیم از اینکه علاوه بر سرکوب شدید نخستین دهه های حضور بهاییان، در صد سال گذشته نیز، این گروه از هموطنان ما مورد حمله های ادواری قرار گرفته، منازل و محل کار آنها به آتش کشیده و تخریب شده و به جان و مال و ناموس آنها تجاوز شده اما جامعه روشنفکری ایران در مقابل این فاجعه خاموش مانده است.
ما شرمگینیم از اینکه طی سی سال گذشته قتل بهاییان، تنها به جرم باورهای دینی شان شکل قانونی به خود گرفته و بیش از دویست بهایی به قتل رسیده اند و
ما شرمگینیم از اینکه گروهی از روشنفکران فشار علیه بهاییان را تئوریزه کرده اند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه بسیاری از سالمندان بهایی پس از ده ها سال خدمت به ایران، از دریافت حقوق بازنشستگی محروم هستند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل اینکه هزاران جوان بهایی، به دلیل باورهای دینی خود و صداقت در بیان این اعتقادات، از امکان تحصیل در دانشگاه ها و مدارس آموزش عالی ایران محروم هستند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در مقابل اینکه کودکان بهایی به دلیل باورهای دینی والدین خود، در مدارس و معابر مورد تحقیر قرار می گیرند.
ما شرمگینیم از خاموشی خود در مقابل این واقعیت دردناک که در میهن ما فشار و تحقیر علیه بهاییان به طور سیستماتیک اعمال می شود، تعدادی فقط به خاطر این باور دینی در زندان به سر می برند و خانه ها و محل کار آنها مورد حمله و تخریب قرارمی گیرد و گاه حتی آرامگاه های مردگان این گروه از هموطنان ما از تعرض به دور نمی ماند.
ما شرمگینیم از سکوت خود در برابر سیاهه طولانی، اندوه بار و دهشتناکِ حق کشی های نهادینه شده در قوانین کشور ما علیه بهاییان، و بی عدالتی ها و فشارهای دستگاه های رسمی و غیررسمی در مورد این گروه از هموطنان
ما شرمگینیم به دلیل اعمال جنایت ها و بی عدالتی ها و ما شرمگینیم به دلیل سکوت خود در برابر این اعمال.
ما امضا کنندگان این نوشته، از شما بهاییان، بویژه از قربانیان جنایت ها علیه بهاییان ایران، پوزش می خواهیم.
ما بیش از این دربرابر بی عدالتی در مورد شما سکوت نمی کنیم.
ما در راه رسیدن به حقوق انسانی تصریح شده در منشور جهانی حقوق بشر در کنار شما می ایستیم.
باشد تا عشق و آگاهی را جایگزین نفرت و جهل کنیم.
پانزده بهمن 1387 – سوم فوریه 2009
- ابراهیمی هادی – سردبیر شهرگان – کانادا، ونکور
- احمدی رامین – استاد دانشگاه و فعال حقوق بشر– آمریکا، یل
- الماسی نسرین – مدیر تحریریه شهروند - کانادا – تورنتو
- باقرپور خسرو – شاعر و روزنامه نگار – آلمان
- برادران منیره – نویسنده و فعال حقوق بشر – آلمان
- برومند رویا – مدیر اجرایی بنیاد برومند – آمریکا، واشنگتن
- برومند لادن – پژوهشگر، بنیاد برومند- آمریکا، واشنگتن
- بیضایی نیلوفر – نمایشنامه نویس وکارگردان تئاتر – آلمان، فرانکفورت
- پارسا سهیل – کارگردان تئاتر – کانادا، تورنتو
- تقی پور معصومه – بازیگر و کارگردان تئاتر – سوئد، گوته بورگ
- تهوری محمد – روزنامه نگار – آمریکا، ماساچوست
- جاوید جهانشاه – ناشر – ایرانیان دات کام – مکزیک
- جلالی چیمه محمد (م سحر) – شاعر – فرانسه، پاریس
- جنتی عطایی بهی - بازیگر، نویسنده و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
- چوبینه بهرام - نویسنده و پژوهشگر – آلمان، کلن
- خرسندی هادی – طنز پرداز – انگلستان، لندن
- دانشور حمید – بازیگر و کارگردان تئاتر – فرانسه، پاریس
- درویش پور مهرداد – استاد دانشگاه – سوئد، استکهلم
- زاهدی میترا – کارگردان تئاتر – آلمان، برلین
- زرهی حسن – سردبیر شهروند – کانادا، تورنتو
- سهیمی محمد – استاد دانشگاه – آمریکا، کالیفرنیا
- شفیق شهلا – نویسنده و پژوهشگر – فرانسه، پاریس
- شمیرانی خسرو – روزنامه نگار – کانادا، مونترال
- شیدا بهروز – منتقد و پژوهشگر ادبی - سوئد، استکهلم
- عبدالعلیان مرتضی – عضو هثئت مدیره سی.جی.اف.ای – کانادا، اکویل
- عبقری سیاوش – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
- عبقری شهلا – استاد دانشگاه – ایالات متحده، آتلانتا
- فانی یزدی رضا – تحلیلگر سیاسی - آمریکا
- فرهودی ویدا – شاعر و مترجم – فرانسه، پاریس
- فروهر پرستو – هنرمند و فعال حقوق بشر – آلمان، فرانکفورت
- قائمی هادی – هماهنگ کننده کمپین بین اللملی حقوق بشر در ایران - آمریکا
- قهرمان ساسان – نویسنده و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
- قهرمان ساقی – شاعر و روزنامه نگار - کانادا، تورنتو
- کاخساز ناصر - پژوهشگر و تحلیلگر سیاسی – آلمان، بوخوم
- کسرایی فرهنگ – نویسنده و بازیگر تئاتر – آلمان، ویسبادن
- کلباسی شیما – شاعر – آمریکا، واشنگتن
- ماهباز عفت – فعال حقوق زن و روزنامه نگار – انگلیس، لندن
- مساعد ژیلا – شاعر و نویسنده – سوئد، گوتبورگ
- مشکین قلم شاهرخ – هنرپیشه و رقصنده – فرانسه، پاریس
- مصلی نژاد عزت – نویسنده و فعال حقوق بشر- کانون کانادایی قربانیان شکنجه – کانادا، تورنتو
- ملکوتی سیروس – نوازنده، آهنگساز و استاد گیتار کلاسیک – انگلستان، لندن
- وحدتی سهیلا – فعال حقوق بشر – آمریکا، کالیفرنیا
دانشگاهیان، نویسندگان، هنرمندان، روزنامه نگاران و تلاشگران ایرانی حقوق بشر که مایل هستند به جمع امضا کنندگان بپیوندند، می توانند با ای میل های زیر تماس بگیرید. ده روز پس از اولین انتشار، در روز سیزدهم فوریه 2009 این نامه با لیست کامل امضا کنندگان منتشر خواهد شد.
آمار فعلی به ۲۶۷ امضا کننده رسیده است.
آمار جدید را در سایت مرجع مشاهده کنید

این خبر را خواندید؟
«نیمه شب گذشته یک دستگاه کامیون و یک دستگاه بلدوزر با همراهی تعدادی از نیروهای لباس شخصی به قبرستان بهائیان درزیکلا قائمشهر مراجعه نموده و اقدام به جمعآوری سنگ قبور و مسطح نمودن زمین نمودند.
به گزارش مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، در هنگام حضور این گروه برق منطقه کاملا قطع گردیده بود و یکی از ساکنان محلی حاضر و شاهد در محل واقعه با شلیک تیر هوایی دستگیر و پس از بستن دست و پاهایش در نقطهای از قبرستان رها گردید.
یورش و تخریب شب گذشته، سومین تخریب و به نوعی شدیدترین تخریب این قبرستان پس از تخریبهای ٢ آبان و ٢ آذر سال جاری بود که عملاً آثار چندی از وجود قبرستان بهائیان در این محل باقی نگذارند.» (نقل ازسایت پیک ایران، ٣٠ دی ١٣٨٧)
خبر دیگر حمله و تخریب گورستان بهائیها در خاوران بود در ٢٣ دی ماه. در این حمله به ویژه به قطعهای که محل دفن بهائیهای اعدام شده است، آسیب رساندند و آنجا را با بولدوزر درهم کوبیدند. این همزمان بود با تخریب گورستان خاوران.
حمله به گورستانها و شکستن سنگهای یادبود اعدام شدگان، امر تازهای نیست. این حملات شامل قبرهای اعدامشدگان در بهشتزهرا و همچنین شامل قطعه ٣٣ در بهشت زهرا هم که در آن جانباختگان در زمان شاه خفتهاند، شده است. حتی مقبره بزرگان فرهنگ و ادب مان هم، مثل مقبره احمد شاملو هم از این حملات مصون نبوده است.
شکستن سنگ قبر مردگان توهین وتحقیر زندگان و تجاوز به فرهنگ آنهاست. در همه فرهنگها احترام به مردگان و یادبودها و آئینهای ویژه مردگان جایگاهی والا دارد ودر فرهنگ ما به همچنین. حق برخورداری از مکانی برای دفن مردگان و اجرای مراسم برای آنها همیشه و در هرجائی وجود داشته است، خیلی پیشتر از بوجود آمدن حق شهروندی.
اما تخریب و محو کامل گورستانها در روزهای گذشته مرحله تازهای از حمله مامورین به مردگان است که در بیست و چند سال گذشته معمول بوده است. کسانی که دست به این کار میزنند از چه میترسند؟
دلیل ترس از خاوران بر همگان روشن است: برملاشدن جنایت. میدانیم که آنجا غیر از گورهای بینام و نشان، دو کانال گورهای جمعی قرار دارد که در شهریور ١٣٦٧ کنده شده است. خاوران مکانی است که خانوادهها را بهم پیوند میدهد. با تخریب خاوران میخواهند از یک طرف آثار جنایت را از بین ببرند و از طرف دیگر مانع تجمع خانواده گردند.
چرا حمله به گورستان بهائیها و تخریب آن؟
تخریب گورستانهای بهائیان جزئی از سیاست حذف حقوق شهروندی و در مواردی حتی سلب حق حیات از بهائیان میباشد. در ماههای گذشته فشار بر بهائیان ایران، دستگیری و آزار آنها افزایش یافته است. این آزارها و دربند کردنها تا کجا پیش خواهد رفت؟ آیا اینها تدارکی است برای کشتار هموطنان بهائی ما؟
تجربه تاریخ نشان میدهد که کشتارهای جمعی به دلائل نژادی، دینی یا فرهنگی، همواره با تلاش برای حذف تاریخ و فرهنگ قربانیان همراه بوده است. برای حذف انسانها ابتدا باید تاریخ آنها را حذف کرد. ترس از مردهها، ترس از تاریخ است. گورستان جدا از اینکه مکانی است برای ادای آئین های دینی و فرهنگی، نگه دار تاریخ هم است، حداقل تاریخ چند نسل گذشته. گورستان شاهد زندگی مردمی است بر یک سرزمین. حذف گورستان حذف تاریخ است. گورستان بهائی به ما یادآوری میکند که بهائیها هم به این خاک تعلق داشتهاند و در این سرزمین زیستهاند.
تخریب گورستانها یادآور جنایت نازیها در مورد یهودیها است. حمله به گورستانهای یهودیها و از بین بردن آنها، از سال ١٩٣٣، با قدرتگیری هیتلر آغاز شد و این هنوز قبل از شروع کشتار آنها بود. امروز هم با پیروی از آن ایدئولوژی جنایتبار نئونازیها هر از چندگاه در شهرهای مختلف اروپائی به گورستانهای یهودیها حمله میکنند، سنگها و یادبودها را میشکنند و بر روی آنها علامت صلیب شکسته را حک میکنند. تخریب گورستانهای یهودیان در زمان نازیها پیش درآمد کشتار و حذف فیزیکی یهودیان و تلاش برای پاک کردن تاریخ و هرنوع اثری از آنها بود.
«نجسها»
یک نکته مشترک در تخریب گورستان بهائیها و خاوران وجود دارد. آرمیدگان در آنها «نجس» هستند. به تعبیر اسلامگرایان بهائیان و خدا ناباوران نجس و ناپاک هستند و حتی مرده آنها؛ باید از آنها مطلقا پرهیز کرد. جدا کردن مردهها از همدیگر، تداوم منزوی کردن و سرکوب زندههاست. انسانها را بر اساس دین و یا عقیده نجس شمردن در باور خیلی از مسلمانان کشورمان هم وجود دارد.
چنین باوری اما، وقتی تبدیل به سیاست حکومتی میشود، زمینه آزار و اذیت و در نهایت حذف و نابودی «نجسها» را فراهم میآورد. بدون اینکه با اعتراض یا مخالفت جامعه روبرو گردد. فرهنگ نجس شمردن دگراندیشان، گواهی است شوم بر اوج نابردباری جامعه و از آن خشونت میزاید. «نجس» آن «دیگری» است، از ما نیست. چه بر سرش میآید، این به ما مربوط نیست. اگرچه آزاری به ما نرسانده، اما شاید نبودش بهتر باشد.
فرهنگ نجس شمردن آنقدر در جامعه ما ریشهدار است که گاه حتی مخالفان جمهوری اسلامی هم نتوانستهاند از آن فاصله بگیرند. مثالی میزنم و قصدم تخطئه کردن فرد بخصوصی نیست. محمد جعفری، مدیر وقت روزنامه انقلاب اسلامی، در کتاب خاطرات خود از زندانهای جمهوری اسلامی در دهه ٦٠، وقتی با یکی زندانی چپ هم سلولی میشود، بدون نقد امروزش بر دیدگاه آن روز مینویسد:
«هم سلولیام جوانی بود چپی و بعضی مسائل پاکی و نجسی بخصوص در آن دوران به مسئله زندگی همزیستی در یک چنین محیط کوچکی دامن میزد.» ( ص. ٧٨ جلد اول)
و مدتی بعد که با یک بهائی هم سلول میشود، آزرده مینویسد: «... پیش خودم فکر کردم اگر اینها به آن چیزهایی که میگویند اعتقاد دارند پس چرا مسلمان و بهائی و چپی را در یک سلول نگه میدارند.» (ص. ٩٧ همان)
خشونت انجمنهای ضد بهائی نسبت به بهائیان و خداناوران که قبل از انقلاب هم بارها فاجعهها آفرید، امروز به سیاست حکومتی تبدیل شده است. این می تواند به فاجعه نسلکشی بیانجامد اگر هشیار نباشیم.
منیره برادران
منبع: سایت آگاهی
هوالله
ای دوست عبدالبهاء قدری در بلایای اولیاء سلف نظر نما حضرت سیدالشهداء روحی لشهادته الفدا در دشت کربلا در دست اعداء محصور گشت حتی آب گوارا را مضایقه داشتند. حنجر مبارک به خنجر ظلم بریده شد و جسدهای مطهر به خاک و خون آلوده گشت. سرهای بلند زینت رماح شد و نفوس مقدسی به تیغ جفا ریز ریز گردید اموال به تاراج رفت و ارواح به معراج شتافت. مخدرات بی تقصیر اسیر عشائر و اقوام شد و اطفال معصوم پایمال سم ستوران گشت. ولی عاقبت این موهبت بود که آن حضرت به آن موفق گردید و این نحوست ابدی بود که یزید در آن مستغریق گردید. پس معلوم شد که بلا در سبیل الهی عین عطا است و عذاب عذب فرات و علیک التحیه و الثنا. ع ع
(منتخباتی از الواح و آثار مبارکه ص 65-64)
سه شنبه ٢٩ نوامبر ١٩٢١، نُه نفر از بزرگان فلسطین در سوگ حضرت عبدالبهاء، جانشین بنیانگذار آئین بهائی، سخنانی ایراد داشتند که باعث افتخار ایران و هر ایرانی است. ایشان که از سنین کودکی به همراه پدر از ایران تبعید شد، روز ٢٨ نوامبر ١٩٢١ در شهر حیفا، فلسطین، دنیای خاک را بدرود گفت که در یادواره اش حدوداً ده هزار نفر حضور داشتند. سالروز صعود آن حضرت را به تمامی بهائیان جهان تسلیت میگویم.
سخنران اوّل، یوسف الخطیب، خطیب مشهور مسلمان، از جمله گفت: هر روز کاروان درگذشتگان از برابر شما میگذرد و شما اعتناء نمیکنید، پس امروز برای که اشک میریزید؟ آیا برای کسی گریه میکنید که دیروز بزرگ بود و امروز با درگذشتش بزرگتر است؟ برای کسی که به جهان جاودان شتافته اشک نباید ریخت. گریه کنید برای فقدان مظهر فضل و ادب! برای خود اشک بریزید که زیان کننده شمائید. کسی را که از دست دادهاید، فقط از دیدگان پنهان شده امّا در ملکوت جاودان ابدیّت یافته است. اشک بریزید برای کسی که مدت هشتاد سال برای شما اشک ریخت. از کدام خصلت بزرگ او یاد کنم؟ خصائل نیک او چنان فراوان بود که نه به گفتار در آید نه به شمارش. کافی است بگویم که او در هر قلبی اثری والا و در هر زبانی کلامی زیبا بر جای نهاد. کسی که چنین خاطره پر شکوهی بر جای نهاده نمرده است.
خطیب بعدی، ابراهیم نَصّار، از نویسندگان مشهور مسیحی بود که گفت همه کس برای از دست دادن مولای خود گریه میکند، من خود چنین کردهام امّا گریهء امروز برای چیست؟ مردم را چه میشود؟ آیا کوهها به زمین ریخته یا زمین به لرزه در آمده؟ نه این است، نه آن، بلکه روحِ فضل و عطا از بین ما رفته است، عزای ملّی و مصیبت عمومی است و قلبها شکسته است. ای غمزدگان! عبدالبهاء نمرده است، همچنان که فروغ بهاءالله غروب نکرده است...
پرفسور محمّد مراد، مفتی و قاضی مسلمانان حیفا، از جمله گفت: «در جهان هر وقت جامعهای شخص بزرگی را از دست میدهد که در علم و فضیلت، یا در اخلاق و رفتار و یا در سیاست ممتاز بوده است، مردم خود را دلداری میدهند که احتمالاً کسی پیدا خواهد شد که جای خالی او را پُر کند. امّا امروز مصیبت عالم انسانی با هیچ مصیبتی قابل قیاس نیست چرا که جای خالی عبدالبهاء در احسان و خیر اندیشی برای عالم انسانی، هرگز ، توسّط هیچ کس پُر نخواهد شد. به حقیقت، او در اعمال و رفتار آیتی بود از آیات الهي.»
سخنران بعدی، عبدالله مخلص، دانشمند مسلمان بود که بعد از مقدّمهای با اشاره به آیات قرآن در موضوع علائم قیامت چنین گفت: با صعود عبدالبهاء شمس دانش غروب نمود، قمر احسان تاریک شد، اکلیل جلال درهم شکست و کوه مهر و محبّت فرو پاشید. نیازی نیست که من عظمت و جلال کسی را که از دست دادهایم بیان کنم. شما خود که اهل انصافید گواهی میدهید به زیبائی شخصیّت او، به زیبائی اخلاق او، به عظمت قلب او ، به وسعت دریای دانش او. افسوس! چه کسی بعد از او به گرسنگان غذا خواهد داد؟ افسردگان را تسلّی خواهد داد؟ برهنگان را لباس خواهد داد؟ گمراهان را راه خواهد نمود؟ بیوگان را کمک خواهد کرد؟ یتیمان را یاری خواهد داد؟ تشنگان حقیقت را از چشمهء زلال دانش خود سیراب خواهد نمود؟... مرا ببخشید اگر نمیتوانم آنچه را که شایستهء عبدالبهاست به درستی بیان کنم آنچه از زبان من جاری میشود از قلب شکستهء من نشأت میگیرد، زخمهای قلب من است، نه کلمات، اشک است نه الفاظ.
شاعر مشهور، شیخ یونس خطیب، شعری را که سروده بود خواند که در آن از جمله گفته بود: خداوند ، عبدالبهاء مظهر کمالِ علم و صفات عالیه را به پیشگاه خود فرا خواند.
وادی بستانی شاعر جوان مسیحی، در ضمن سخنان خود گفت: ای فرزند بهاءالله! تو چنان زیستی که خداوند میخواست، نه آن چنانکه مردم میخواستند. در سرزمینی به خاک سپرده میشوی که حضرت مسیح و مریم مقدّس در آن زیستند، سرزمینی که حضرت محمّد [در مسیر معراج] از آن گذشت، سرزمینی که خاک آن متبرّک است.
سلیمان بوزاگلو، یکی از رهبران نو اندیش یهود گفت: حیرتآور است که در این دورۀ بیایمانی و به شدّت مادّی، چنان فیلسوف عظیم الشّأنی به نام عبدالبهاء که امروز به سوگ او نشستهایم، ظهور کند. او بود که با قلب و وجدان ما سخن میگفت، عطش روح ما را با اصول و تعالیمی که اساس همهء ادیان است فرو مینشاند... در زندگی مَثَل اعلای ایثار بود که سعادت دیگران را بر آسایش خود مقدّم میداشت. خوشا به حال کسانی که با او محشور بودند و از کتاب حیات او بهترین درس دین و فلسفه را آموختند. فلسفهء عبدالبهاء بدیع، منطقی، خردمندانه و علمی بود. عبدالبهاء و قبل از او بهاءالله، ثقل عظیم و پر شکوهی را بر شانههای خود حمل نمودند- تأسیس صلح جهانی. عبدالبهاء وفات نمود، بعد از آنکه چهل سال را در اسارت و حبس ترکها در عکّا سپری نمود. قبلاً هم در بغداد که زمانی پایتخت خلفای عبّاسی بود، همراه پدرش در تبعید بود زیرا که ایران، گاهوارهء تمدّنی باستانی، این فرزندان خود را از خود رانده بود. آیا در همهء این وقایع حکمتی نهفته نیست تا این اراضی مقدّسه به سرچشمهءِ عالیترین اندیشههای روحانی تخصیص یابد- همچنان که همیشه بوده است؟
شیخ اسد شُکَیر، برجستهترین عالم علوم اسلامی و سیاست که نهمین و آخرین سخنران بود، از جمله چنین گفت:«عبدالبهاء در زمره مردم عکّا محسوب است زیرا به مدّت چهل سال در این شهر زیست و در مجالس به توضیح آیات کتب مقدّسه و احادیث میپرداخت. فلسفهء او شامل همه مکتبهای فلسفی بود. قدیم و جدید. انسان دوستی او در مورد یتیمان و بیوه زنان همیشگی بود، هرگاه یکی از دوستان او در میگذشت، هرگز بازماندگان او را از یاد نمیبُرد، با مقام والائی که داشت، هیچگاه از کمک به مستمندان غافل نبود. در زمستانها در منزل شیخ علی میری، با دانشمندان و بزرگان ملاقات داشت و در تابستانها این جلسات در حیاط فَخوره (نزدیک بیت حضرت بهاءالله) تشکیل میشد. در همهء این مجالس، حاضران، عبدالبهاء را همچون کتاب تاریخ، کتاب تفسیرِ آثار مقدّسه و فلسفهءِ معاصر- حتّی آنچه را که به علم و هنر مربوط میشد- مییافتند... بعضی از ایرانیان، با نوشتن و توزیع رسالههائی به عقاید عبدالبهاء ایراد میگرفتند امّا او بدون توجّه به این انتقادها و مخالفتها، و بدون آزردگی از این نفرت و دشمنی، به بیان تعالیم خود میپرداخت. این سنّت الهی است که هر وقت دعوت جدیدی پدید میآید، گروهی آن را میپذیرند و ستایش میکنند و گروهی به ردّ آن میپردازند».
منبع: http://news.persian-bahai.org/story/38
16 شهر العلم 165
31 اکتبر2008
احبای ممتحن ایران ملاحظه فرمایند
دوستان عزیز و محبوب،
در چند ماه اخیر بهاییان عالم با مسرت و امتنان فراوان شاهد اقدامات شجاعانه و بیسابقهء ایرانیان روشن ضمیر در دفاع از حقوق شهروندی هموطنان بهایی خود بوده اند. از طرفی دیگر به قرار اطلاع، عده معدودی از مردم آن سرزمین بازیچه دست نیروهای عناد و تعصب قرار گرفته و وسیله ای برای ایجاد محدودیت های بیشتر برای جامعه بهایی شده اند. در موقعیتی که اکاذیب و افترائات مختلف دربابره دیانت بهایی با شدتی بیسابقه منتشر میگردد و بهاییان از دسترسی به رسانه های عمومی برای دفاع از خود محرومند، چنین اقدامی را نمیتوان حمل بر قصور کامل این قبیل افراد نمود.
شما عزیزان که به درایت ملت شریف ایران ایمان دارید، علی رغم مشاکل فراوان با رعایت حکمت به رفع این سوتفاهمات همت گماشته اید. در انجام اینکار از پا ننشینید، از شدت اینگونه حملات نگران نباشید و نا امیدی به خود راه ندهید. اشاعه تهمت و افترا و اثرات زیان آور آن به نحوی است که خنثی نمودن آن مستلزم تکرار و استمرار و صبر و بردباری استولی نتیجه نهایی ورشن است. سر انجام نور صداقت بر ظلمت کذب فائق آید و شمس حقیقت ابرهای تیره فریب را زائل سازد.
از جمله اتهامات وارده این است که دیانت بهایی وابستگی سیاسی به دولتهای خارجی دارد و بهاییان ایران در جهت مصالح کشور و دولت خود حرکت نمیکنند. به هموطنان عزیزتان مکرراً توضیح دهید که هرگونه دخالت سیاسی حزبی و یا جبهه گیری سیاسی در تمام سطوح محلی، ملی و بین المللی در دیانت بهایی اکیداً و شدیداً منع و نهی شده است. مفهوم حکومت در مقام نهادی برای تامین رفاه و ترقی جامعه بشری و اصل اطاعت از آن و تبعیت از قوانین مدنی از جمله ویژگی های بارز آئین بهایی است. بهاییان به ایران عشق میورزند و براساس تعالیم دیانت خود، خیرخواه همگان هستند و در هر کشوری که زندگی میکنند، ازجمله موطن جمال مبارک، به جان و دل میکوشند که شهروندانی مفیدبرای پیشبرد رفاه عمومی باشند. به همکاری با دیگران در راه ایجاد الفت و یگانگی و برقراری صلح و عدالت اجتماعی مامورند. برای احقاق حق خود و دیگران از طرق صلح آمیز و با استفاده از مجراهای قانونی موجود با امانت و صداقت میکوشند. از نزاع و تهاجم شدیدا برکنارند، از کشمکش برای دسترسی به سلطه و اقتدار دنیوی پرهیز میکنند و برای براندازی هیچ دولتی نه خود دست به اقدامی میزنند و نه در طوتئه و دسیسه دیگران وارد میشوند. تاریخ صد و شصت سال گذشته موید این ادعا است.
عده ای یا از روی بیخبری و یا به منظور پیشبرد مقاصد خاص خود وجود مراکز جهانی بهایی در کشور اسرائیل را امری سیاسی و نوعی وابستگی به نهضت صهیونیسم به شمار میاورند. هر طفل سبق خوان مکتب تاریخ میداند که علت وجود مراکز جهانی بهایی در اراضی مقدسه این است که صد و چهل سال پیش، به تحریک دولت ایران حضرت بهاالله به این منطقه که در آن زمان تحت سلطه امپراطوری عثمانی بود تبعید شدند و بدین ترتیب هشتاد سال قبل از تشکیل کشور اسرائیل، مرکز جهانی بهاییدر اراضی مقدسه تثبیت یافت. روابط مرکز جهانی بهایی با اسرائیل مانند سایر کشورهای جهان، بر اساس اطاعت از قوانین مدنی آن مملکت و عدم وابستگی و دخالت در امور سیاسی استوار است. شاید مناسب باشد که یادآور شوید در سال 1947 میلادی، یکسال قبل از تشکیل کشور اسرائیل،هنگامی که کمیسیون ویژه فلسطیندر سازمان ملل متحد خواهان نظر ادیان و گروههای مختلف راجع به آینده این سرزمین شد، رئیس این کمیسیون، عالیجناب قاضی سندستروم، نامه ای به مرجع امر بهایی، حضرت شوقی افندی، نظر و دیدگاه بهاییان را در این زمینه جویا شد. آن حضرت در تاریخ 14 جولای 1947در مکتوبی خطاب به ایشان فرمودند که دیانت بهایی به کلی از سیاست حزبی مبرا است و در مجادلات و منازعاتی که در آینده ارض اقدس در میان است وارد نمیشود.هیکل مبارک در همان نامه توضیح میفرمایند که «بسیاری از پیروان دیانت ما از اعقاب مسلمان و یهودی هستند و ما هیچگونه تعصبی نسبت به هیچ یک از این دو گروه نداریمو به جان و دل مشتاقیم که به منظور حفظ منافع متقابل آنان و خیر و صلاح این مملکت، بین آنها آشتی و صلح برقرار گردد.»
جای تاسف است که اهل افترا بهاییان را مخالف و حتی دشمن اسلام میشمرند. بدون شک شما آماده اید که آثار بهایی را با این قبیل افراد در میان گذارید که در آن از اسلام به عنوان «شریعت مبارکه غرا» یاد میشود،حضرت محمد(ص) را «سراج وهاج نبوت کبری»، «سرور کائنات» و «نیر آفاق» که «به اراده الهی از افق حجاز اشراق نمود» وصف مینماید و از حضرت امیرالمومنین(ع) به «بدر منیر افلاک علم و معرفت» و «سلطان عرصه علم و حکمت» یاد میکنند. زیارتنامه مخصوص حضرت سیدالشهداءرا که از قلم نفس شارع امر ابهی نازل شده با آنها زیارت کنید که در آن حضرت بهاالله مقام آنحضرت را باالقاب «فخرالشهداء» و «نیر الانقطاع من افق سماء الابداع» میستایند. خطابات حضرت عبدالبهاء را که حدود صد سال پیش در اروپا و امریکادر کلیساها، کنیسه ها و در جمع دانشمندان راجع به مقام و اهمیتاسلام ایراد فرمودند برایشان بخوانید. شرح مراسم تشییع و تدفین حضرت عبدالبهاء را که در آن عده کثیری از اهالی منطقه شام، از جمله هزاران نفر مسلمان، برای ادای احترام به مقام ایشان حضور داشتند و سخنان مفتی شهر حیفا و دیگر رهبران مسلمانان در بزرگداشت آن حضرت را با آنان در میان گذارید.
مقابله با اشاعه اکاذیب و مفتریات تنها چالش شما عزیزان نیست.فشارهای اقتصادی و اجتماعی گوناگون از جمله محرومیت جوانان از تحصیلات دانشگاهی و ایجاد مشکلات برای برخی از دانش آموزان مدارس همچنان ادامه دارد. درمقابل، عده فزابنده ای از مردم آن مرز و بوم شجاعت، شهامت، صبر و استقامت شما در برابر امواج بلایا را میستایندو این واقعیت را که اکثریت بهاییان زندگی پر مشقت در آن آب و خاک مقدس را بر جلای وطن ترجیح میدهند ارج نهاده آنرا نشانه ای از وطن دوستی شما میدانند.
اخیرا چنین استنباط میشود که عده ای مترصدند تا از وجود کوچکترین علایم کدورت بین احبا آگاهی یافته به آن دامن زنند و به تصور خود در جامعه اختلاف و انشقاق ایجاد نمیاند و از این طریق به تضعیف روحیه پردازند. شما عزیزان البته واقفید که حفظ و استحکام وحدت جامعه از اعظم امور است. اسلاف روحانی شما در طی یک قرن و نیم گذشته در رویارویی با حملات مداوم دشمنان، چه کسانی که علنا به مخالفت امر الهی قیام نمودند و چه نفوسی که چون گرگ در لباس میش مقاصد مزّورانه خود را برای ایجاد تشتت و اختلاف در بین احباالله دنبال کردند، مقاومت نموده به قوت میثاق بر قوای ظلم و تاریکی فائق شدند. شما نیز به خوبی میدانید که به فرموده جمال مبارک: «اختلاف هادم بنیان استو سبب تاخیر در انتشار» و بیان حضرت مولی الوری را هادی اعمال و رفتار خود قرار داده ایدکه میفرمایند: «... الیومیوم اتحاد است و وقت وقت اتفاق به اتحاد و اتفاق کمر اهل نفاق شکسته گردد...»
اگر مردم دنیا هنوز برای رسیدن به مراحل اولیه همزیستی در تلاشندشما در مکتب حضرت عبدالبهاء اتحاد و یگانگی بین اقوام را میاموزید و به قوای سازنده آن ایمان دارید. پس بیش از پیش درباره آنچه لازمه تحکیم روابط الفت و محبت بین احبا در شرایط سخت کنونی است تفکر و تامل فرمایید و طلب تاییدات الهی نمایید. با تمسک به آیات ربانی و توجه به هدایات مرجع امر، به وحدت نظر در مورد خدمت امرالله و کمک به استقرار پایه های تمدنی روحانی موفق شده اید. قدر این دستاورد ارزشمند را بدانید و ارج و بهای آنرا کم نشمرید. به این نکته مهم و عملی نیز آگاهید که افراد احبا استعداد و کارآیی، در طرز عمل، در فهم و رعایت حکمت و انضباط روحانی و در میزان تعهد و آمادگی برای گذشت و فداکاری و همچنین در سلیقه و اولویتهای زندگی متفاوتند. پس به عنوان اعضای جامعه ای متحد ولی متنوع، همچون رشته های حبل میثاق ، کل مرتبط و متصل بمانید.در جمیع شئون مشوق و پشتیبانیکدیگر باشید تا به برکت آن هر روز باب جدیدی از خدمت به روی شما گشوده شود و با کمک دوستان و همسایگان و آشنایان خود، ظلمت جور و جفا را به نور حب و وفا زائل نمایید. به شایعات توجه نکنید و از قوه اتحاد و نفوذ و تاثیر «کلمه طیبه و اعمال طاهره مقدسه» یاری جویید تا بتوانید بیش از پیش اسباب الفت و محبت و یگانگی در جامعه و در بین هموطنان عزیز خود گردید. هرقدمی که هر یک از احبای الهی با خلوص نیت در راه حق برداردمطمئنا به طراز قبول در آستان مبارک مزین و با عنایات مخصوصه اش به فیوضات آسمانی موید خواهد شد. اوست که « قطره را حکم دریا دهد و ذره را آفتاب کند».
در اعتاب مقدسه علیا همواره به یاد شما عزیزان به دعا مشغولیم.
بیت العدل اعظم
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت. آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.
وقتی به موضوع "خدا " رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.
مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت. به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.
مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند. آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.
مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش بلند و اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.
مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد ! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد

چند روز پيش به دنياي اطراف خود فكر ميكردم و سعي ميكردم عظمت ظهور امر بهائي رو توي اين دنيا درك كنم! خوب طبق اطلاعات قبلي خودم تا حدي موفق هم شده بودم. اما يك سؤال توي ذهنم باقي مونده بود كه جوابي براش نداشتم. اينكه امر بهائي مهمترين هدفش «وحدت عالم انساني» هستش. اما اين وحدت چي بود و چه فرقي با صلح مي كرد؟ چون اين دو، جزو 12 تعاليم بهائي هستند و به هر كدام به صورت جداگانه پرداخته شده است. تا اينكه با مثال يكي از دوستان تفاوت اين دو برايم مشخص شد و تا حدي موفق به درك بيشتر عظمت ظهور امر بهائي شدم و آن مثال اين بود:
«ده ميليارد اتم وقتي با هم متحد ميشوند مولكول را ميسازند كه ماهيت آن با تكتك اعضا متفاوت است. ده ميليارد مولكول با اتحادشان سلول را ميسازند كه تعريف آن متفاوت از هر عضو است. مثلاً ميتواند تكثير شود. حيات داردو ... . ده ميليارد سلول وقتي متحد ميشوند باعث تشكيل هيكل انساني ميشوند كه كاملاً متفاوت از ماهيت هر جزء است و شرايط و حالات كاملاً متفاوتي دارد. حالا در نظر بگيريد ده ميليارد انسان با هم متحد شوند. اين باعث ايجاد ماهيتي جديد ميشود كه ذهن بشر الآن قادر به درك آن نيست»
اين تعريف تا جايي، بسياري از سؤالات را در ذهن من پاسخ داد اما سوال ديگر اين بود كه اين هدف شايد با ديدي كه من از دنياي اطرافم داشم، زمان زيادي احتياج نداشت و احتمالاً ظرف 200 يا 300 سال قابل دسرسي بود. و ديانت بهائي براي 1000 سال تعاليمي را به وديعه آورده. پس تكليف اين سالهاي باقي مانده چيست؟
اما با خواندن مطلب زير ديد من نسبت به دنياي اطراف و مشكلات و مسائلي كه در دنيا موجود است كاملاً تغيير كرد و به اين نتيجه رسيدم كه هيچ تعاليمي به غير از تعاليم بهائي توانايي تغيير اين دنيا را ندارد و اين امر شايد بسيار بيشتر از آنچه من تصور مينمودم زمان احتياج داشته باشد.
آن مطلب از قرار زير بود:


ادامه مطلب

